داصتان

این داصتان را کامل بخوانید :

بیل هریس (معلم و بنیانگذار موسسه ی تحقیقاتی سنت پوینت)

محصلی داشتم به نام رابرت که با من به وسیله ایمیل در تماس بود . رابرت دوجنسیتی بود. تمامی جزئیات ناخوشایند زندگی اش را می نوشت و برای من می فرستاد. از این که در محل کار، دوستانش بر علیه او جبهه گرفته اند،صحبت می کرد. به خاطر بی نزاکتی هایی که نسبت به او می شد،مرتب تحت فشار بود. وقتی در کوچه راه می رفت،تحت فشار برخورد اشخاصی بود که نسبت به او پیش داوری می کردند. دوست داشت هنرپیشه و مجری برنامه های کمدی شود،ولی هر بار که به صحنه می رفت مردم با سوالهایی در مورد جنسیتش،او را رنجیده خاطر می کردند. زندگیش مملو از ناخرسندی و یاس بود و نقطه ای که روی آن متمرکز شده بود، جنسیتش و اضطراب های حاصل از این موضوع بود. شروع کردم به آموزش او. به او گفتم روی چیزی تمرکز کرده که نمی خواهد. به چیزهایی که برای من نوشته بود اشاره کردم و به او گفتم که این ها را مجددا بخوان و چیزهایی را که نمی خواهی دوباره بررسی کن و ببین چه چیزهایی را «می خواهی». آنچه که من می توانم در این مورد به تو بگویم این است که نسبت به اضطراب هایت بسیار با توجه هستی و اگر با موارد مثبت نیز این چنین با عزم برخورد کنی آنها را نیز به واقعیت خواهی رساند. سپس او فهمید آنچه را که قلبا به آن دل بسته است و می خواهد، باید روی همان تمرکز کند و شروع به امتحان کرد. ۶ الی ۸ هفته بعد،آنچه اتفاق افتاد واقعا یک معجزه بود. کسانی که در محل کارش مزاحم او بودند،یا به قسمت های دیگر انتقال یافتند یا از شرکت جدا شدند و یا او را به کلی راحت گذاشتند. کم کم به کارش علاقه پیدا کرد، دیگر وقتی در خیابان راه می رفت کسی مزاحم او نمی شد. کسانی که او را دست می انداختند ناپدید شده بودند و وقتی برای اجرا در شو خود حاضر می شد، همه او را تشویق می کردند و دیگر او را با سوال هایشان تحت فشار قرار نمی دادند. تمام زندگیش عوض شده بود، زیرا به جای اینکه روی چیزهایی که نمی خواست اتفاق بیفتد متمرکز شود، روی چیزهایی متمرکز شده بود که می خواست.


ارسال نظر
نام: 
ایمیل: 
سایت / وبلاگ: 
نظر: 
بستن
به E-mail بفرست